پيام
+
ميروي در ِ مغازه ي سبــزي فروشــــــــي.
يک دسته ريحـــان مي خري.چند؟ها؟مجاني که نمي بري!
بعد ميبري خانهـــ،مي بيـــني گِل دارد.پس نمي دهي که !
پــــــــــــاک ميکني..
ضــــرر نکرده اي که .
ريحان است...گِل هم دارد.
ريحان بي گِل نمي شود که.
نه که نشود، گـــــران است..
من و تو شايد نتوانيــــتم بخريم.
برو ريحان بخر.برو از عمو سبزي فروش ريحان بخر .
با همان خون ِ دلــــــش بخر...

*سحربانو*
92/8/26
*سحربانو*
.
كيوان گيتي نژاد و
زيبا بود ولي خيلي وقت است من خريدارم ولي فروشنده و موهبي نديدم نديدي مي بيني براي جمع مجانين زياد است ولي براي چمع فضلا يافتني ست من اميد دارم بعد از مرگم بر سر قبرم ريحاني با گلش از قبرم گذري کند يقين دارم اين حق من است
کافه ترانزيت
.
*سحربانو*
.